تبليغاتX
برای آزادی محمدرضا جلایی پور

برای آزادی محمدرضا جلایی پور

محمدرضا جلائی پور پس از مجموعا ۱۵۴ روز بازداشت انفرادی آزاد شد

محمدرضا جلائی‌پور، مدیر پویش موج سوم که برای سومین بار در طول یک سال گذشته بازداشت شده بود بعد از تحمل ۶۶ روز بازداشت انفرادی نیمه شب چهارشنبه با قید وثیقه ۳۰۰ میلیونی از زندان اوین آزاد شد.

محمدرضا جلائی‌پور، دارنده مدال طلای المپیاد ادبی و رتبه یک کنکور سراسری سال ۸۰ و دانشجوی ممتاز دانشگاه های تهران، لندن و آکسفورد تابستان سال گذشته نیز ۸۸ روز را در سلول‌های انفرادی زندان اوین گذرانده بود و بعد از آن یک بار دیگر نیز در مراسم دعای کمیل معروف بازداشت شده بود، پس از تحمل ۶۶ روز زندان انفرادی با قید وثیقه از زندان آزاد شد و علی رغم کاهش شدید وزن در سلامت و نشاط فیزیکی و روحی به سر می برد.

گفتنی است وی در سال گذشته در مجموع ۱۵۴ روز (افزون بر ۵ ماه) و بیش از هر زندانی انتخاباتی دیگری در بازداشت انفرادی به سر برده است و علی رغم تبرئه از کلیه اتهامات خود هنوز امکان خروج از کشور برای پیوستن به همسرش و اتمام تحصیلات خود در دانشگاه آکسفورد را نیافته است.

نامبرده ۶۶ روز پیش با وعده پس گرفتن پاسپورت خود بعد از اینکه حکم منع تعقیب خود را از دادستانی تهران دریافت کرده بود به مسجد ضرابخانه مراجعه کرده بود اما با ۵ نیروی امنیتی مواجه شد و بعد از تفتیش سه ساعته محل سکونتش به سلول انفرادی منتقل شده بود

.

در طول بیش از ۵ ماه بازداشت انفرادی محمدرضا جلائی پور در طول سال گذشته چندین طومار توسط دانشجویان المپیادی و نخبگان علمی داخل و خارج از کشور برای درخواست آزادی او منتشر شد و چند صد یادداشت در اعتراض به بازداشت او و برای او در سایت ها و وبلاگ ها منتشر شد که در رسانه‌ها بازتاب وسیعی پیدا کرد. محمدرضا جلائی‌پور مدیر و سخنگوی پویش موج سوم (پویش حمایت از خاتمی و موسوی) در انتخابات سال ۸۸، رتبه یک کنکور سراسری، دارنده مدال طلای المپیاد ادبی، دانشجوی ممتاز دکتری جامعه‌شناسی در دانشگاه آکسفورد و برگزارکننده چندین سمینار علمی تراز اول و نویسنده، مولف و مترجم ۸ کتاب جامعه‌شناختی- دین پژوهانه منتشرشده دردست انتشار است.

گفتنی است تعداد پرشماری از دوستان و آشنایان وی پس از اطلاع از آزادی وی در نیمه شب چهارشنبه به دیدار وی رفته اند.


منبع: کلمه

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم مرداد 1389ساعت 11:20  توسط رفقا  | 

به یاد آزاده دربند محمدرضا جلائی‌پور / امیرحسین سام


با دیدن این عکس محمدرضا جلائی‌پور و چهره آرام و مومنش، بی اختیار زمزمه کردم:

 

همه جور است و جفا حاصل ایام ولی، نه
همه عدل است و وفا چون به ترازوی تو بینم 


منبع: وبلاگ دکتر امیرحسین سام

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم مرداد 1389ساعت 18:19  توسط رفقا  | 

درخواست جمعی از خانواده‌های شهدا برای آزادی محمدرضا جلائی‌پور

جمعی از خانواده های شهدا در نامه ای به صادق لاریجانی، رییس قوه قضاییه خواستار آزادی محمدرضا جلایی پور شدند.

به گزارش کلمه، متن نامه به این شرح است:

محضر ریاست محترم قوة قضائیه آیت الله شیخ صادق آملی لاریجانی

با سلام و احترام، از آنجا که این انقلاب حاصل تلاش مجاهدان و ثمرة خون شهیدانی است که جان خود را برای به بار نشستن آن تقدیم کردند، شایسته نیست که امروز شاهد آن باشیم که آن تلاشها نادیده گرفته شود و خانوادة آن شهیدان عزیز مورد بی مهری واقع شده و متحمل درد و رنج باشند.

لذا بدین وسیله ما جمعی از خانوادة شهدا خواستار آن هستیم که هر چه سریعتر نسبت به‌ آزادی یکی از متدین‌ترین و بهترین و فهیم‌ترین فرزندان این مملکت یعنی محمد‌رضا‌جلائی‌پور (حافظ قرآن و پیروز المپیاد) که از خانوادة ‌شهیدان بزرگوار (محمدرضا ،‌علیرضا و حسین جلائی‌پور) نیز می‌باشد، اقدام عاجل به عمل آید و آرمانها و اهداف نظام جمهوری اسلامی بیش از این مورد تعرض قرار نگیرد.

جمعی از  خانواده شهدا

منبع: کلمه

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم مرداد 1389ساعت 18:59  توسط رفقا  | 

شاگرد اول سبز / سعید رضوی‌فقیه

این روزها با اعلام نتایج کنکور سراسری تب و تابی خاص بسیاری از جوانان ایرانی وخانواده های آنان را فرا گرفته است. جوانانی که خود را در آستانه ورود افتخارآمیز به دانشگاه و آغاز مرحله ای تازه در تحصیل می بینند و برای آینده بهتر خود نقشه می کشند و برنامه ریزی می کنند. شاگرد اول هایی که رتبه های یک رقمی یا زیر بیستم و سی ام دارند سرمستانه سرود سالاری می خوانند و فارغ البال خود را پیشاپیش در رشته و دانشگاه مورد علاقه، پذیرفته می انگارند. آنها که رتبه های دو رقمی نیز دارند به همین ترتیب خیالی آسوده و دلی بی دغدغه از اما و اگر دارند. سه رقمی ها نیز امیدوارانه منتظر هفته های آینده اند و پاداش تلاش های چند ماه و چند سال گذشته خود را به انتظار نشسته اند تا نتایج نهایی معلوم کند که قرار است در کدام دانشگاه کشور کدام رشته را پی بگیرند و بخت خویش را آرام آرام بگشایند.

این حکایتی است که از روزگاری دور تا کنون هر ساله در ایران تکرار می شود و از چند روز مانده به آزمون سراسری تا وقت ثبت نام و انتخاب واحد، شور و شوقی به یاد ماندنی به برخی از خانواده های ایرانی می بخشد و مرارت ها و سختی های چندین و چند ساله را در پروریدن دانش آموزان سخت کوش دیروز و دانشجویان سرخوش امروز از صفحه یاد و خاطر می زداید. دسته های گل و بسته های هدایا و طبق های شیرینی است که جا به جا دست به دست می چرخد و رگبار تبریک هاست که از پشت گوشی یا بر صفحه نمایشگر تلفن همراه رد و بدل می شود تا معلوم همگان گردد که در سراسر این مرز پرگهر هنوز دانش و هنر جایگاه ویژه خود را دارد و در ضمیر پنهان خاص و عام هنوز علم بهتر است از ثروت.

اما این خجسته جشن تابستانی خانواده های نخبه پرور ایرانی دو سالی است که لطافت و حلاوت همیشگی را ندارد و در زیر سایه سنگین نخبه ستیزی درخششی رنگ باخته و بی رمق را می نمایاند که به آفتاب پسینگاه آخرین روزهای خزان می ماند چرا که شماری بسیار از دانشجویان و دانش آموختگان ایرانی میهمان یکی از مهمترین دانشگاههای کشور یعنی زندان اند که در این سالهای خاکستری مایل به سیاه، میزبان جمعی از بهترین استادان و دانشجویان این آب و خاک بوده است. کافی است سری به زندانهای تهران و شهرستان ها بزنی و سراغ از باز داشت شدگان امسال و پارسال بگیری تا ببینی که چهره های شاخص نسل به نسل دانشجویان دانشگاههای ایران در کنج سلول های انفرادی یا دسته جمعی درس استقامت و پایداری را تمرین می کنند.

در میان همه آنها که از خرداد هشتاد و هشت تا کنون تجربه تلخ ایام محبس را به شیرینی صبر و استقامت از سر گذرانده یک شاگرد اول سبز اما هست که این روزها جای خالی اش بیش از هر وقت دیگر مایه دلتنگی دوستانی است که او را و فضیلت ها و قابلیت هایش را از نزدیک می شناسند. محمد رضا جلایی پور که روزگاری خود رتبه اول آزمون سراسری بود هم تابستان سال گذشته در بند بود و هم امسال. آنها که محمد رضا را می شناسند خوب می دانند که او نه تنها در آزمون سراسری و در دوره تحصیلات دانشگاهی بلکه در کلاس اخلاق و ادب و از خودگذشتگی نیز همیشه شاگرد اول بود و هست. هم اهل دیانت و هم فعال پر تحرک عرصه سیاست. هم قاری قرآن وهم منادی ایمان، با انگیزه ای پایان ناپذیر برای فهمیدن هر آنچه فهمیدنی است.

شاید دو ماه و اندی است که شاگرد اول سبز ما یعنی محمد رضا جلایی پور میهمان اجباری چهار دیواری سرد و بی روح شکنجه گاههای نظام مقدس مآبی است که می گویند -معاذالله-  شخص اولش را خدا منصوب می کند و فهرست نمایندگان مجلسش به امضای امام عصرعج می رسد. اما دوستان نزدیک محمد رضا خوب می دانند که این دو ماهه نه بر او که بر بازجوها و زندانبانان او بسیارسخت گذشته است آنجا که شرمسارو شاید هم اندیشناک می دیده اند این جامعه شناس جوان و دانشجوی زبده دوره دکتری در دانشگاه آکسفورد از آنان و مقامات مافوقشان اسلام را بهتر می شناسد و قرآن را بهتر می خواند و روزهای گرم تابستان را نیز به استحباب روزه می گیرد.  وقتی در این آب و خاک به قاضی و محتسب و مفتش و واعظ و مفتی رسمی نظر می کنیم برای امثال محمد رضا جلایی پور البته که جایی مناسب تر و شایسته تر از زندان پیدا نمی شود!


منبع: روزآنلاین

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم مرداد 1389ساعت 18:42  توسط رفقا  | 

آن‌ها می‌ترسند / وبلاگ سوشیانت

آن‌ها از کسانی که در تنگ سلول‌های داغ نیمه‌شب‌های تابستان بلند می‌شوند و نماز شب می‌خوانند می‌ترسند. آن‌ها از کسانی که دل‌شان بعد از چند ساعت مداوم بازجویی پس دادن، قرآن می‌خواهد می‌ترسند. آن‌ها از کسانی که در لای به لای هر جمله‌ی دروغی که اولیای حکومتی می‌گویند، قرینه‌ی ضدّش از نهج البلاغه‌ی امیر در ذهن‌شان می‌جنبد می‌ترسند. آن‌ها از صحیفه‌ی سجادیه خوان‌ها می‌ترسند. کدام حکومت جائری را پس از ظهور اسلام دیدید که از مردمانی چنین نترسد؟ حکومت از زندانیانی می‌ترسد که از ابتدای شب تا اذان صبح بازجویی پس داده‌اند و موقع نماز به بازجویش تذکر می‌دهد که مبادا دوگانه‌شان قضا شود. امویان و عباسیان و صد حکومت مانند ایشان که همگی‌شان نیز داعیه‌ی ولایت امر از جانب نبی (ص) بر تمامی مسلمین جهان داشتند، در زمان خود موی دماغ خویش را نخبه‌هایی از جنس حجر ابن عدی و ابن سکیت می‌دانستند که حاضر نشده بودند همچو چارپایان صمٌ بکم و با اندک تشری در برابر ولایت حاکمان و فقهای حکومتی وقت سر فرو بیاورند. این است که مدعیان دروغین ولایت صدای نکره‌شان را به‌نام خدا و دین بلند می‌کنند که ساده‌لوحان فکر کنند همه‌ی دین همین است ولاغیر.

آن‌ها از علمای غیر حکومتی واهمه دارند. آن‌ها از نخبگان جوان ترس دارند. آن‌ها به همین دلیل است که علوم انسانی را بلای جان‌شان می‌پندارند. نه که از دیگر علوم نترسند! نه! آن‌ها از هر چه عقل و درایت آدمی را تحریک کند می‌ترسند. نمی‌بینی به کنسرت موسیقی عرفانی هم رحم نمی‌کنند؟ هنر روح می‌دمد به کالبد آدمی و باعث و بانی تعقل می‌شود. آن‌هایی که اصل دین را تعطیل کردند و از آن خرافه‌هایش را گستراندند، شکی نیست که از اندیشه و هر آن‌چه به آن بی‌انجامد بیش‌تر هراس‌ناک‌اند.

چنین حاکمانی محکومان ابدی‌اند به شکست. در تمامی طول تاریخ چنین بوده و ایشان می‌دانند و از این امر سخت ترسیده‌اند ولی چاره‌ای نمی‌توانند اندیشید. گرگان و سگان هاری که پروراندند را چه کنند؟ مارهایی که بر دوشان تنیده چه کنند؟ آن‌ها که گرسنه‌ی عقول آدمیان هستند وگرنه به صاحبان خویش رحم نمی‌کنند که از رگ گردن به ایشان نزدیک‌ترند. این‌ها ترسیده‌اند چرا که تمام پل‌های پشت سرشان را خراب کردند در توهم خود حق بینی. فکر می‌کردند تمام است، و تمام حقیقت نزد ایشان است. مانند هر دیکتاتور ابله دیگری خود را بر جای‌گاه منزهی می‌نشاندند که هر که در مخیله‌اش نیز شکی بر آن می‌برد محکوم به فنا بود. حالا فهمیده‌اند که کسانی هستند که می‌اندیشند، پس ترسیده‌اند. حالا دیده‌اند که کسانی در بی‌دادگاه‌های خودشان حرف‌های غیورانه می‌زنند. دم از علی و عدالت علوی می‌زنند، در رگ‌های‌شان خون حسین و زینب جریان دارد و زیر بار هر خفتی نمی‌روند، پس هراس برشان داشته. نمی‌شود نترسید! عمری سعی کردند علی و حسین و زینب و صادق دروغین بپرورند و به‌خورد عوام‌الناس بدهند، اسلام ریاکارانه تحویل مردم بدهند، خدای وارونه بسازند و امر به پرستش خرافه کنند، حالا کسی را می‌بینند که دلش نمی‌خواد زیر این همه تعفنی که روی هم تل‌انبار می‌کنند بماند و بپوسد، لذا می‌ترسند. یکی را که تبر برداشته و بت‌های دروغین‌شان را می‌شکند برایشان خطرساز است. دشمن دشمن گفتنشان را نمی‌بینید؟ تمام این سال‌ها مردمان را از دشمنی کسانی ترساندند که پیش رذالت‌های خودشان و ضدیت‌شان با منافع ملی این مردم هیچ‌اند.

حقارت‌هایشان را ببینید. ترس‌شان را ببینید. این‌قدر بدبختی را در چشمان چه کسانی می‌توانستید ببینید؟ خوب تماشای‌شان کنید. از دخترکان و کودکان نیز واهمه دارند. کافی‌ست شاهد قتل مظلومی به دست یکی از عمله‌های حکومت ظلمه‌شان باشی. می‌ترسند. به زندان می‌برند تا شاید صداها بخوابد. نمی‌فهمند که خون مظلوم می‌جوشد و دامن‌شان را می‌گیرد. هنوز نفهمیده‌اند یا فهمیده‌اند و همان که گفتم! مارهایی که رویاندند بر دوش‌های‌شان امان و قرارشان را بریده‌اند.

امروز به وضوح بیش‌تری درک می‌کنم آن‌چه معصوم (ع) فرمود: الملک یبقی مع الکفر و لا یبقی مع الظلم.

منبع: وبلاگ سوشیانت

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم مرداد 1389ساعت 1:49  توسط رفقا  | 

حمیدرضا جلائی‌پور: ظاهرا می‌خواهند محمدرضا رکورد حضور در انفردی را بزند

کلمه: پدر محمدرضا جلائی پور می‌گوید او دارد رکورد حضور در انفرادی را می زند چرا که دفعه پیش 88 روز و این بار بیش از 60 روز است که در زندان انفردای بسر می برد (مجموعا 5 ماه) و خانواده اش نیز در بلا تکلیفی به سر می برند. این دومین بار است که از سال ۸۸ تا کنون محمدرضا جلایی‌پور دستگیر شده است و از خرداد ماه سال گذشته در فرودگاه دستگیر شد نتوانسته همسرش فاطمه شمس را که در خارج از کشور مشغول تحصیل است ببیند.  البته گفته می‌شود یکی از دلایل دستگیری اخیر او می تواند گروکشی برای بازگشت فاطمه شمس به ایران باشد. کلمه برای آگاهی بیشتر از وضعیت این اسیر آزاده سبز با پدر او دکتر حمید ضا جلایی پور گفتگو کرده است.

از آخرین وضعیت محمدرضا چه خبر دارید؟

نزدیک به دو ماه است که در انفرادی است. ظاهراً الان زندان اوین است. دارد رکورد انفرادی می زند دفعه قبل 88 روز انفرادی بود این دفعه نزدیک شصت روز شده است.

تاکنون ملاقات داشته اید؟

متأسفانه دو ماه است که من را سرگردان کرده اند و ملاقات نمی دهند. فقط یک بار آن هم برای چند دقیقۀ کوتاه با من یک تماس تلفنی داشت.

سایر اعضای خانواده ملاقات نداشته اند؟

یک بار مادرش در تهران و پدرخانم و مادرخانمش در زندان مشهد برای بیست دقیقه با او ملاقات داشته اند و می گفتند خیلی لاغر شده است. از قول او هم می گفتند رژیم گرفته است.

تا حالا کارتان را پیگیری نکرده اید؟

پیگیری زیادی کرده ایم ولی دست ما به جایی نمی رسد. فقط سرگردانی و انتظار بوده است. ظاهراً مسئولین مربوطه از اینکه خانوادۀ زندانی سرگردان باشد و در انتظار و  رنج به سر ببرد، ابایی ندارند. قبلاً به دادگاه انقلاب خیابان معلم می رفتیم، اقلاً بعد از چند ساعت یکی بود که به خانوادۀ زندانی جواب بدهد، الان شعبۀ امنیت دادگاه انقلاب را هم به زندان اوین منتقل کرده اند و دیگر دست خانواده ها به دادسرای انقلاب هم نمی رسد. این یعنی اینکه خانواده ها بی پناه تر شده اند، و ادارۀ دستگاه قضایی به جای آنکه بیاید نزدیک مردم، رفته است در زندان و دور از دسترس ارباب رجوع. من چند روز بین خیابان معلم و زندان اوین سرگردان بودم تا این جا به جایی را فهمیدم. بعد به من گفتند باید برای پیگیری به دادستانی، دفتر آقای جعفری دولت آبادی مراجعه کنید تا جواب شما را بدهند. به آنجا مراجعه کردیم، در آنجا هم دو تا سرباز گذاشته اند که به خانواده ها می گویند تقاضای خود را به صورت نامه بنویسید و شماره تلفن بگذارید تا آقای دادستان جواب بدهد. من هم نامه نوشتم، الان پانزده روز است که هیچ جوابی نداده اند. بازپرس پروندۀ محمدرضا هم در مشهد هست (به نام آقای حیدری) که اخیراً به جای جواب دادن به تلفن، تلفن ما را قطع می کند.

چرا این کارها را می کنند؟

من هم دوماه است که دنبال یک مسئول رسمی می گردم که پاسخ همین سؤال را هم به من بدهد ولی تاکنون جز سرگردانی و انتظار چیزی نصیب ما نشده است. اما در پاسخ به سؤال شما، تحلیلی می توان جواب داد. من فکر می کنم یکی از علل این سرگردانی ها این است که الان دربارۀ پروندۀ فرهیخته ترین و نخبه ترین جوانان و شخصیت های این کشور ما با “قاضی سالاری” روبرو نیستیم. قاضی ها در برابر کارشناسان امنیتی پرونده کاره ای نیستند. “کارشناسان امنیتی ” هم دستشان باز است. فعلاً خود را قدرقدرت می بینند و به ارباب رجوع سرگردان هم پاسخ گو نیستند.

آقای جلائی پور، این کسانی که این کارها را می کنند اتفاقاً خود را نیروهای متعهد و ارزشی می دانند. شما هم خانوادۀ سه شهید هستید، سالها در مناطق جنگی خدمت کرده اید، سالها هست که در کار آموزش زحمت می کشید و گچ می خورید، فرزند شما غیر از اینکه یک نخبۀ المپیادی است ، یک فرد کاملاً قانونی و مذهبی هم است. آیا از این لحاظ به شما ارفاقی نمی کنند، عنایتی ندارند؟

اتفاقاً برعکس، بیشتر به ما فشار می آورند. ببینید در یکسال سه بار است محمدرضا را گرفته اند این آخری دوماه است که او را در انفرادی نگه داشته اند و به ما پاسخ نمی دهند و سرگردان هم کرده اند. حرف من این است که این آقایان محترم همان حقوقی را که برای قاچاقچیان بالای صدکیلو هروئین و برای قاتلان قائل هستند برای ما بندگان خدا و خانوادۀ شهدا هم قائل باشند. یعنی بگذارند بعد از دوماه زندان انفرادی فرزندم را ملاقات کنم؛ بگذارند به او کتاب های درسی اش را بدهیم؛ اصلاً بعداً از دو ماه تکلیف او را معلوم کنند، ولی ما را بی دریغ در سرگردانی و انتظار گذاشته اند. شما بروید دم در زندان اوین خانواده های قاچاقچیان بزرگ راحت می آیند و با زندانی خود ملاقات می کنند. اتفاقاً این کار خوبی است و خودش یک پیشرفت شهروندی است. چون یک قاچاقچی هم حقوق شهروندی دارد، انسان است. خانواده های آنها هم شهروندان صاحب حق این کشورند و آدم های شریفی هستند. با کمال تأسف باید بگویم این آقایان مدعی ارزش‌مداری کینۀ خاصی به خانواده های شهیدی دارند که منقاد آنها نیستند. فعلاً دور، دور تازه مکتبی شده های پر مدعا است.

شما خودتان چه ارزیابی از رفتار محمدرضا دارید؟

ببینید محمدرضا مثل هزاران دانشجوی دیگر این کشور، درس‌خوان، اخلاقی، مذهبی و متعهد است. ویژگی اصلی شخصیتش این است که در درجۀ اول فردی مذهبی ـ فرهنگی است. در جریان انتخابات گذشته احساس مسئولیت کرد و صادقانه فعالیت انتخاباتی کرده، و از این کارش هم شرمنده نیست. اصلاً اهل انجام کار غیرقانونی نیست. این حرفی که من می زنم حرف من نیست، حرف تمام دوستانش و استادانش است. او مثل هزاران جوان دیگر، یک جوان مدنی، مسلمان و سرافراز است، پاچه‌خوار، فرصت طلب و دورو نیست، تا حالا دروغ نگفته، غیبت کسی را نکرده، همان روزی هم که دستگیرش کردند روز دوشنبه با زبان روزه بود.

پس فکر می کنید چرا محمدرضا را دو ماه است که در انفرادی نگه داشته اند؟

ببنید در دورۀ اول که محمدرضا را گرفتند، پس از سه ماه زندانی و انفرادی نهایتاً قاضی پرونده او را مجرم نشناخت و قرار منع تعقیب صادر کرد و وثیقۀ دویست میلیونی او آزاد شد، حتی برگ بازگرداندن پاسپورت او را هم صادر کردند.

ظاهراً این دفعه محمدرضا گرفتار همان کسانی است که مخالف “قاضی سالاری” در روند قضایی هستند. اینکه او را دوماه است در انفرادی نگه داشته اند، اینکه به من ملاقات نمی دهند، حدس می زنم (و شواهد و قرائنی را هم دارم) که هدف از این انفرادی ها این است که او را بشکنند تا راضی به مصاحبه و اعتراف بشود. وگرنه چه دلیلی دارد یک جوان نخبۀ این کشور دوماه در یک اتاق حبس کنند و به پدر او هم ملاقات ندهند و دایم ما را سرگردان و منتظر بگذارند.

شما در مصاحبه های خود روی سرگردانی و دروغ هی تکیه می کنید، چرا؟

ببینید الان دو ماه است که ما به هرجا مراجعه می کنیم به ما جواب نمی دهند و وقتی هم که جواب می دهند حرف خلاف واقع می زنند. بگذارید حرفم را برای شما مستند بکنم. من تاکنون سه بار روزهای پنجشنبه از صبح تا ظهر رفتم به زندان اوین برای ملاقات. ولی ملاقات ندادند و ما را در انتظار مستمر نگه داشتند و هر دفعه یک چیز گفته اند. یک بار گفتند شما بروید در وسط هفته ملاقات می دهیم. یک بار گفتند همانجا بایستید همین امروز ملاقات می دهیم بعد فهمیدیم محمدرضا در زندان مشهد است! بعداً مادرش برای ملاقات به مشهد رفت، به او گفتند که محمدرضا در زندان تهران است! ببینید سرگردانی و خلاف واقع گویی یعنی همین. ظاهراً بخشی از اهداف کارشناسان امنیتی آزار خانوادۀ محمدرضا است. وگرنه چه دلیلی دارد دوماه خانواده را سرگردان کنند. ما هم در ماه رمضان به خاطر این لطفشان دعای خیر می کنیم.

اصلاً چرا محمدرضا را به زندان مشهد برده اند؟

به خاطر اینکه حکم دستگیری محمدرضا را آقای حیدری بازپرس دادگاه انقلاب مشهد داده است. شما می دانید همسر محمدرضا پدر و مادرش در مشهد زندگی می کنند. یکی از دلایلی که به محمدرضا فشار می آورند همین است که می گویند چرا همسرت به تهران نمی آید تا او را هم دستگیر کنیم.

حرف محمدرضا هم این است که اولا: همسر من کاره ای نیست. ثانیا اصلا حرف من را گوش نمی کند که بیاید. شما می دانید همسر محمدرضا،فاطمه شمس، خودش یک دانشجوی نخبه المپیادی است و خیلی مستقل و عاطفی است و حرف زور را هم گوش نمی کند.

در همین مدت برای آنکه خانواده فاطمه شمس را هم زیر فشار بگذارند، خواهر بی گناه او را و دانشجویان بی گناه دیگری را در همین ارتباط دستگیر کردند. همه آنها هم غیرسیاسی بودند. لذا برای آنکه این بار فشار را تکمیل کنند،حکم بازداشت محمدرضا را از مشهد پیگیری کردند و به سلاح انفرادی دو ماهه متوسل شدند. ببینید این برخوردی که با صدها دانشجو مثل محمدرضا می شود در هیچ کشوری در کره زمین نمی توان پیدا کرد. البته درگذشته پیدا می شد و الان در زیمباوه هم اینجوری نیست!

شما سخن ناگفته ی دیگری هم دارید؟

ما چه حرفی داریم، حرف ما این است که حقوق همه زندانیان از جمله زندانیان فرهیخته این کشور را مثل قاچاقچیان و قاتلان رعایت کنند. اینقدر زندانی را در انفرادی نگه ندارند، خانواده های آنها را ماه ها سرگردان نکنند و به آنها جواب بدهند نه حرف خلاف واقع بزنند.

ببنید بگذارید یک نکته را در اینجا به عنوان یک محقق اموراجتماعی خدمتتان بیان کنم، شاید برای این آقایان که از نعمت برخوردار بودن از کارشناس مستقل و حقیقت گو محرومند، مفید باشد. ببینید این کارشناسان امنیتی در شرایطی که قاضی در مسیر پرونده ها نقش اصلی را ندارد، تا می توانند زندانی را در انفرادی نگه می دارند، خانوادۀ او را سرگردان می کنند. خوب همین کار اینها باعث این می شود که خانوادۀ زندانی و زندانی را عاصی می کنند. بعد این آقایان از خانواده های عاصی انتظار دارند آرام باشند و مصالح کشور را رعایت کنند.

ببینید در همین دو هفته گذشته ده ها خانوادۀ زندانی در جریان اعتصاب غذا بال بال می زدند، چرا؟ برای اینکه عاصی شده اند. بعداً آقایان اینها را نصیحت می کنند که این کار را نکنید چون دشمن سوء استفاده می کند. در صورتی که برای اینکه دشمن خارجی سوء استفاده نکند مسئولین نباید خانواده ها را عاصی کنند. آخر این چه نوع تدبیر امور است؟!

اجازه بدهید سخنم را در آغاز ماه رمضان با یک دعا تمام کنم: خدایا زندانیان بی گناه ما را از این بی تدبیری ها نجات بده.

با تشکر از زمانی که در اختیار کلمه گذاشتید

منبع: کلمه

l

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم مرداد 1389ساعت 1:41  توسط رفقا  | 

اعتراض شرکت‌کنندگان همایش بزرگ ایرانیان مقیم خارج از کشور به بازداشت جلائی‌پور

به گزارش بشری نیوز، همایش بزرگ ایرانیان مقیم خارج از کشور، در حالی به کار خود خاتمه داد، که عده ای از متخصصان ایرانی حاضر در این همایش،موفق به طرح سوالات و مشکلات خود با مسئولین شرکت کننده در این همایش نشدند.


در همین راستا،عصر روز گذشته، تعدادی از متخصصین ایرانی مقیم انگلستان که به دعوت رسمی دولت جمهوری اسلامی ایران در این همایش شرکت کرده بودند،با اشاره به سخنان جانشین رییس شورای عالی ایرانیان خارج از کشور در این همایش،خواستار رسیدگی هر چه سریعتر به وضعیت محمد رضا جلایی پور، دانشجوی ایرانی مقیم انگلستان شدند.

محمدرضا جلایی پور، دانشجوی دوره دکتری دانشگاه آکسفورد انگلستان است که از چندی پیش، بنا به دلایلی نامعلوم و به روشی غیر معمول و غیر اخلاقی، بازداشت شده است و با گذشت نزدیک به 2 ماه ، کماکان بدون طی مراحل قضایی و انجام محاکمه،در بازداشت به سر می برد.

یکی از همکاران محمد رضا جلایی پور که در این همایش شرکت کرده بود،در گفتگو با خبرنگار بشری نیوز ، با اشاره به سخنان اسفندیار رحیم مشایی در این همایش مبنی بر اینکه وظیفه دولت ، پیگیری حقوق همه ایرانیان مقیم خارج از کشور است، خواستار رسیدگی و پاسخ گویی هر چه سریعتر مسئولین قضایی کشور به وضعیت این دانشجوی نخبه ایرانی مقیم انگلستان شد.    

 وی با اشاره به سخنان رییس جمهور در این همایش اضافه کرد:همانطور که یکی از اهداف این همایش ، حمایت از حق و حقوق ایرانیان مقیم خارج از کشور اعلام شد،انتظار ما به عنوان بخشی از جامعه نخبگان ایرانی مقیم کشور انگلستان،از رییس جمهور محبوب،دکتر احمدی نژاد، این است که با پی گیری ویژه وضعیت محمدرضا جلایی پور،در تحقق شعارهای مطرح شده در این همایش ،اقدامی عملی صورت دهند.

دومین همایش بزرگ ایرانیان مقیم خارج از کشور،با حضور 1300 نخبه و متخصص ایرانی در حوزه های مختلف علمی،فرهنگی و اقتصادی از کشورهای مختلف دنیا به مدت دو روز از تاریخ یازدهم مردادماه،در تهران برگزار شد.

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم مرداد 1389ساعت 18:49  توسط رفقا  | 

انتقال مجدد محمدرضا جلایی پور از زندان اطلاعات مشهد به اوین

محمدرضا جلایی‌پور که در طول سال گذشته برای سومین بار در بیست و چهارم خردادماه امسال با حکم بازپرسی مشهد بازداشت شده بود و بعد از گذراندن ۴۰ روز در سلول‌های انفرادی بند ۲۴۰ زندان اوین به زندان انفرادی اطلاعات مشهد منتقل شده بود، بعد از گذراندن ۱۵ روز در این زندان و بازجویی‌های مکرر، بدون ذکر دلیلی و بدون اطلاع خانواده‌ خود و همسرش مجددا به زندان اوین در تهران منتقل شد.

به گزارش خبرنگار کلمه، این دانشجوی دکتری پیش از این در تابستان ۸۸ سه ماه را در زندان انفرادی و در سلول اوین گذرانده بود و ماموران بعد از آن علی رغم وعده‌های مکرر از باز پس دادن پاسپورت او خودداری کرده بودند. هنوز علت این انتقال مجدد به تهران مشخص نیست. با توجه به توضیحاتی که مقامات قضایی تهران تاکنون به خانواده این زندانی سیاسی داده اند او هیچ پرونده مفتوحی در دادستانی تهران ندارد و از آنجایی که حکم بازداشت اخیر وی به امضای بازپرسی مشهد رسیده بود انتظار می رفت که در طول دو هفته گذشته مسوولان قضایی مشهد در مقابل این بازداشت پاسخگو باشند.

گفتنی است که محمدرضا جلایی پور در ملاقات آخری که ده روز پیش با خانواده همسرش داشت اتهام وارده به خود را تشویش اذهان عمومی عنوان کرده بود. فاطمه شمس، همسر این زندانی سیاسی نیز در وبلاگ شخصی خود خبر داده است که بعد از این ملاقات که حدود ۱۲ روز پیش در مشهد اتفاق افتاد تا به امروز محمدرضا هیچ گونه تماسی با هیچ یک از خانواده‌ها نداشته است و با توجه به خبر انتقال مجدد وی به تهران نگرانی‌ها درباره سرنوشت این زندانی سیاسی افزایش یافته است.

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم مرداد 1389ساعت 15:49  توسط رفقا  | 

پس از چهل روز انفرادی، محمدرضا جلایی‌پور به زندان مشهد منتقل شد

محمدرضا جلایی‌پور، سخنگوی پویش موج سوم، پس از گذراندن چهل روز در سلول انفرادی زندان اوین به مشهد منتقل شد.
به گزارش خبرنگار کلمه، محمدرضا جلایی‌پور امروز در تماس تلفنی کوتاهی با پدر خود خبر داد که به زندانی در مشهد منتقل شده است.
او در این تماس گفته است که همچنان در انفرادی به سر می‌برد و از دلایل اتهامی خود بی‌خبر است.
گفتنی‌ است که جلایی‌پور با حکم بازپرسی مشهد، که به امضای بازپرس حیدری رسیده بود چهل روز پیش در تهران بازداشت شد. بنا بر اظهارات بازپرس حیدری این بازداشت برای ارائه پاره‌ای توضیحات صورت گرفته بود.

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم مرداد 1389ساعت 14:14  توسط رفقا  | 

دیدار سید محمد خاتمی با خانواده جلایی‌پور

سید محمد خاتمی پنج شنبه ۳۱ تیر ماه در منزل محمدرضا جلایی پور از اسیران سبز و سخنگوی پویش حمایت از موسوی و خاتمی در انتخابات ریاست جمهوری حضور یافت و با خانواده وی دیدار کرد.

به گزارش خبرنگار کلمه، در این دیدار که جمعی از جوانان اصلاح طلب نیز حضور داشتند ابتدا دکتر حمیدرضا جلایی پور پدر محمدرضا گزارشی از نحوه دستگیری و آخرین وضعیت وی بیان کرد و خبر داد که قرار بازداشت فرزندش امروز مجددا توسط بازپرس حیدری در مشهد تمدید شده است.

سید محمد خاتمی ضمن محکوم کردن دستگیری های گسترده در یک سال اخیر از بازداشت مجدد محمدرضا جلایی پور که از جوانان نخبه و توانا و متدین کشور است ابراز تآسف کرد و برای آزادی هرچه سریعتر وی دعا کرد.

در پایان این دیدار حضار نماز جماعت را به امامت سیدمحمد خاتمی اقامه کردند.

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم مرداد 1389ساعت 14:4  توسط رفقا  |